دو گفتار كه از جهاتي به هم مرتبط هستند
سلام دوستان مدتي بود كه بخاطر مشغله و كارهاي شخصي نتوانستم وبلاگ را بروز كنم اين بود كه فرصتي دست دادكه هم اينك با مطلبي نو بروز شوم :
خيلي وقت بود كه داشتم به موضوع زبان هاي محلي و روند زوال تدريجي زبان هاي ايراني چه درداخل ايران سياسي وچه در ايران فرهنگي در اندازه معلومات خودم نه در سطح يك زبان شناس فكر ميكردم .اگر در اين بحث با كمي ها وكاستي هايي مواجه شديد ممنون از يادآوري وراهنمايي شما دوستان عزيز ميشوم و همچنين اين مطالب از ديدگاه يك فرد عادي جامعه به چالش كشيده ميشود نه يك فرد متبحر و خبره . پيشاپيش پوزش مي طلبم از كارشناسان و خبرگان اين زمينه.
1-چند روزي است كه در اخبار ميشنويم كه ارتش گرجستان به منطقه خود مختار اوستياي جنوبي يورش برده و با مقابله شديد ارتش روسيه مواجه شده ودر اين بين گويا طبق آخرين اخبار1600 نفر از مردم بومي منطقه كشته شده اند . ذهن خوانندگان محترم را به اين سو هدايت ميكنم كه اوستي ها يكي از اقوام ايراني نژاد وايراني زبان هستندمثل((( فارس كرد گيلك لر تالش بلوچ تاجيك پشتو مازني زازا تات )) كه خودشان را هم ايراني ميدانند ودر حال حاضر طي تحريك آمريكا و غرب رئيس جمهور غرب گراي گرجستان در اين منطقه دست به كشتار اين ايراني نژادها زده و از سوي ديگر روس ها ي جنايتكار نيز دست به اقدامي مشابه زده اند وضمنا پاره ديگر اوستيا(اوستياي شمالي ) بعد از فروپاشي شوروي كمونيستي در تقسيمات پر بحث و جدل ضميمه خاك روسيه شده نكته مهم اين بحث موضع گيري نكردن دولت ايران مثل بسياري موارد مشابه ديگر در قبال اين ايراني هاي ساليان زياد دور مانده از مادر خود ميباشد در حالي كه مثلا دولت تركيه براي تمام مردم آلتايي نژاد نه لزوما ترك جهان حكم يك مادر را بازي ميكند مثل دفاع سر سختانه از عده كمي تركمن در عراق يا تركها در قبرس ولي دولت ما در موارد متعددي مثل موضع گيري نكردن در باره تاجيك هاي بخارا و سمرقند و الحاق آنها به ازبكستان و ونپيوستنشان به تاجيكستان و يا دلسوزي نكردن براي تالشان جمهوري جعلي پان تركي آذربايجان و تنها گذاشتن كردها در تركيه و سوريه و عراق يا دفاع نكردن از شيعيان بحرين در مقابل دولت ضد مردمي وضد ايراني اين كشور و نزديك نشدن به كشور هاي همزبان تاجيكستان وافغانستان ويا رسيدگي نكردن وفراموش كردن چندين ميليون ايراني آواره در چهار گوشه جهان . در پايان اين پيش گفتار كشته شدن اين ايراني هاي دور مانده را بعنوان يك ايراني تسليت عر ض ميكنم .
حالا كم كم حركت ميكنم به سمت داخل مرزهاي كنوني ايران و مو ضوعي كه اين روزها هركسي با نيت وهدفي خاص ممكن است به آن بپردازد (نه الزاما خيرخواهانه) موضوع زبان هاي محلي و حقوق اقوام ميباشد به خاطر اينكه خود گيلك هستم و بخاطر كمي آگاهي ها وامكان اشتباه به اقوام ديگر نمي پردازم و به وضع امروز زبان گيلكي و آنچه كه من بعنوان يك شهروند با چشمان خودم مي بينم خواهم پرداخت شايد پيش گفتار اين مقاله با گفتار دوم كاملا هماهنگ نباشد به همين دليل از شما پوزش ميخواهم.
2-اول به تعداد تقريبي مردم گيلك نه لزوما گيلك زبان كه خيلي از مردم گيلان فارسي حرف ميزنند يا درصد خيلي زيادتر دو زبانه هستند ميپردازم در گيلان 2.5 ميليون نفره بيش از 1700000 نفر گيلك هستند و400000نفر تالش وحدود 300000 نفر ترك و باقيمانده بترتيب شامل كرد لر مازني فارس وتات ميباشند وهمچنين دو شهر غربي مازندران يعني تنكابن و رامسر(سخت سر) كه سر جمع بين 250 تا300 هزار نفر ميباشند گيلك هستند و همچنين منطقه كوهستاني الموت قزوين و طالقان تهران وهمچنين گيلك هاي ساكن در استان قزوين بيش از ؟؟؟50000 نفر ميباشند وهمچنين در استان تهران شايد مردمي كه خود را گيلك مي دانند يا اصالتا گيلك هستند بيش از 500هزار نفر باشند وگيلانيهاي ديگر در نقاط ايران شايد زير 30هزار نفر باشندو خارج از كشور .يك نكته اين است از بين رفتن زبان گيلكي بين اكثريت گيلانيهاي مهاجر و تركيب با ديگر ايرانيها ودوري از همزبانان و وجود نداشتن هيچ گونه مركزيتي براي زنده نگه داشتن اين زبان و آئين ها و فرهنگ بومي از طريق در دست داشتن رسانه هاي كار آمد وآموزش اين زبان وحتي نداشتن يك نوع تصميم گيري محلي كه به هيچ وجه به تماميت ايران لطمه نزند باعث ازبين رفتن تدريجي اين ها بويژه بعد از پايان نهضت جنگل و آغاز حكومت رضاخان وامتداد آن تا زمان حال ميباشد بطوري كه من فكر ميكنم در زبان گيلكي برعكس زبان هاي ديگر طي 80 90 سال اخير هيچ گونه واژه اي ساخته نشده وبسياري از واژگان اصيل اين زبان از بين رفته اند وواژكان بسياري از زبان فارسي به اين زبان وارد شده اند كه باعث لطمه شديد به اين زبان شده و حتي اين روند زبان فارسي را نيز از رشد و پيشرفت وگسترش واژگان زبان رسمي محروم كرده زبان هاي ايراني واژگان بسياري براي غني كردن زبان فارسي در اختيار دارند ولي متاسفانه كساني كه در سر كار هستند كاملا غير متخصص هستند و(بويژه زبانهاي گيلكي كردي وتالشي گنجينه اي از واژگان اصيل و باستاني ودست نخورده ايراني هستند ) زبان گيلكي فعلي كه بسيار فارسيزه شده در حال حاضر همچنان زبان اصلي گيلان ميباشد ودر كنار آن بيشتر كساني كه ترجيح ميدهند به زبان فارسي حرف ميزنند فارسي آغشته به واژگان گيلكي و با ته لهجه وآهنگ گيلكي به كار ميبرند و شايد اين گونه فارسي حرف زدن براي خيلي از غير گيلاني ها وگيلانيها عجيب باشد كه چرا كساني كه اكثرا به فارسي مسلط نيستند به زبان گيلكي هم نميتوانند خوب حرف بزنند چرا فارسي حرف ميزنند؟؟؟ . بيشتر كساني كه در گيلان بطور روزمره به فارسي حرف ميزنند نمي توانند بخوبي به فارسي حرف بزنند و زبان گيلكي را هم بصورت دست وپا شكسته ميتوانند حرف بزنند . ولي من احساس ميكنم در صورت وجود داشتن يك مركزيت بعنوان تصميم گيرنده و زنده نگه دارنده زبان گيلكي و آئين هاوفرهنگ فولكلور و موسيقي معماري و... مردم گيلان با اشتياق زياد از فرهنگ و زبان در حال فراموشي خود استقبال خواهند كرد .زماني بود كه روندي بوجود آمده بود كه مردم به خاطر فقر فرهنگي از هويت خود گريز ميكردند ولي خوشبختانه اين روند با اينكه همچنان وجود دارد ولي كمرنگ شده .
نكته ديگر وجود نداشتن زبان گيلكي معيار ميباشد زبان گيلكي شامل شاخه ها و زير شاخه هاي متعددي ميباشد ولي فكر ميكنم بايد از تمام گويشهاي زبان گيلكي براي غني كردن اين زبان وهمچنين بوجود آوردن علاقه ميان همه گيلكان با همه گويشها استفاده كرد .
نكته جزيي ديگر كه من شاهد آن بودم زبان فارسي بيشتر بين بانوان همه گير شده تا مردها فكر كنم اين روند در همه مناطق قومي ديگر هم به همين صورت باشد .
به هر حال نكته اصلي اين است كه در ايراني كه اقوام بسياري زندگي ميكنند بايد هر قوم امكان اين را داشته باشد كه حداقل در كنار تدريس زبان فارسي بعنوان هويت ملي وعامل اتحاد و يكپارچگي اقوام كشور حد واندازه اي از زبان محلي هم تدريس شود كه نه زبان فارسي از رسميت بيفتد و نه زبان محلي تخريب شود و رسانه محلي در اختيار روشنفكران و فرهنگيان هر قوم باشد كه با حفظ هويت و زبان محلي به غناي هويت ملي نيز كمك كنند و ديگر اينكه در هيچ منطقه از كشور نبا يد مهاجرت يا هر عامل ديگري باعث تغيير تركيب قوميتي آن منطقه شود و با نگاه به پيشينه آن منطقه (حداقل چند صد سال اخير) قوميتي كه بايد در هر منطقه ساكن شود تعريف شود و بعد از آن هيچ كس ولو با گذشتن سالهاي سال در صدد تغيير قوميتي مناطق خاص برنيايد. كه اين منجر به اين خواهد شد كه مرزهاي فرضي استاني فعلي بايد تغيير كند .
و تمركز گرايي بهانه اي براي در فقر نگه داشتن بعضي از مناطق كشور نباشد وهمچنين مذهب ونژاد.
تمركز گرايي باي قدرتمندي كشور وجلوگيري از تجزيه كشور بسيار سودمند است ولي نبايد به معني تمركز سرمايه و امكانات باشد و همچنين تصميمات كلان بايد در مركز وبا مشاركت همه گروههاي سياسي مذهبي قو مي گرفته شود وتصميمات خرد بايد به ايالت هاي خود مختار از نظر فرهنگي داده شود.
در پايان بخاطر اينكه گفتارم بصورت خيلي پراكنده و جسته و گريخته وغیر حرفه ای بود عذر خواهي ميكنم ومنتظر نظرات شما دوستان هستم .



